حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
143
تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )
كن هنگاميكه خدا ترا بسوى ما فرستاد مردم او وسيله فراهم ميكردند كه تاج بر سر او نهند و او عقيده دارد كه تو شاهى وى را از دستش ربودهاى . پس از آن عبد إله پسر عبد الله بن - ابى در قضيه مداخله كرد و به پدر خويش اصرار كرد كه بنزد پيغمبر رود و بدين طريق موضوع باصلاح ختم شد . ازدواج با جويريه دختر حارث جويريه دختر حارث پيشواى بنى مصطلق كه در ميان اسيران جنگ بود بهنگام تقسيم اسيران سهم ثابت بن قيس شده بود . چون نميتوانست در آنحال بماند با ثابت قرار گذاشت كه قيمت خود را بپردازد و آزاد شود . پس از آن بنزد پيغمبر رفت و تقاضا كرد كه در اين باب با وى كمك كند ، پيغمبر صلاح ديد كه وى را بسوى اسلام جلب كند بنا بر اين مبلغى را كه بايد بثابت پرداخت شود بداد و ويرا به عقد خود درآورد و با اين كار دورانديشى خويش را بثبوت رسانيد . جويريه بانوى بنى مصطلق بود كه پدرش در جنگ كشته شده بود و ممكن بود بار ديگر مردم بنى مصطلق بر ضد مسلمانان بر او فراهم شوند . پس از آنكه پيغمبر با جويريه ازدواج كرد مسلمانان باحترام قرابت پيغمبر اسيران قوم وى را آزاد كردند . داستان تهمت عايشه در جنگ بنى مصطلق همراه پيغمبر بود . بهنگام بازگشت در نزديكى مدينه وقتى مسلمانان قصد حركت داشتند عايشه از جاى خود براى كارى بيرون رفت و همين كه برگشت مسلمانان رفته بودند . عايشه در همانجا ماند تا صفوان سلمى كه او نيز از كاروان عقب مانده بود بيامد و عايشه را بر شتر خويش سوار كرد و بمدينه رسانيد . اين حادثه در مدينه مايه گفتگو شد و منافقان در انتشار سخنان ناروا بكوشيدند ولى خداوند